ایل باستانی کرائی
انتشار
تاریخ ایل باستانی کرائی
تاریخ ایل باستانی کرائی به قلم استاد نورمحمد مجیدی و مقدمه فریدون کرائی به زیور طبع آراسته شد .
سر شناسه : مجیدی کرائی ُنورمحمد ۱۳۱۱
عنوان و نام پدید آور : تاریخ ایل باستانی کرائی / نورمحمد مجیدی کرائی
مشخصات نشر : تهران ؛ زیتون سبز ؛ 1390
مشخصات ظاهری : 342 صفحه ؛ مصور
شابک :4- 089- 5000- 600 – 978
وضعیت فهرست نویسی : فیبا
موضوع : کرائی – تاریخ
موضوع : ایلات و عشایر – ایران – تاریخ
رده بندی کنگره : ک 4 م 139024DSR72
رده بندی دیوئی : 986/955
شماره کتابشناسی ملی : 2391826
طرح جلد : محمد رضا چشمه
نوبت چاپ : اول 1390
لیتو گرافی : ماوراء
چاپ : شادرنگ
قیمت : ۱۵۰۰۰ تومان
ناشر : انتشارات زیتون سبز
تهران – خیابان انقلاب بین ویلا و حافظ خیابان پور موسی ، کوچه بامشاد ، پلاک 2 واحد 1
کدپستی : 599617711 تلفن : 21- 88948820 دورنگار : 88932652
طایفه کرائی
تیرههای ایل براهویی ممسنی ( محمد حسنی)در ایران، افغانستان و پاکستان
-
- تیرههای ایل براهویی ممسنی ( محمد حسنی)در ایران، افغانستان و پاکستان
منبع The Baluch and the Brahui and their Rebellions Copyright © 2009 Tribal Analysis Center, LTD
وابستگان فامیلی قومهای بلوچ و ممسنی
برگرفته شده از ویکی پدیا
تیرههای ده مرده شامل فامیلهای زیر میباشند. حیات زی، زردازی، گرخیل، شاهی زی، سیاخان زی، سیف الدین زی، بولان زی، باران زی، کلگ زی و کلاتی زی
ممسنیها و ده مَردهها
ده مرده نام طایفهای در سیستان و بلوچستان است. همچنین چندین قلعه مخروبه قدیمی در شهرستان ممسنی و استان فارس ده مرده نام دارند. به استناد برخی شواهد، طوایف و مکانهای معروف به ده مرده در فارس و سیستان، به قضیه مهاجرت بخشی از ممسنیها از فارس به سیستان در زمان شاه عباس بزرگ ارتباط دارد. نوشتار فعلی به این موضوع میپردازد.
در سرشماری سال ۱۹۰۱ میلادی طوایف بلوچ هندوستان (پاکستان فعلی) تیرهای به نام ده مرده در بین تیرههای ایل ممسنی منطقه چاگی با ۸۷ خانوار سرشماری شد هاست. طایفه معروف دیگری به نام ده مرده امروزه در استانهای سیستان و بلوچستان و خراسان ایران و در کشورهای افغانستان، پاکستان و ترکمنستان زندگی میکنند، آیا نامهای مشترک بین طوایف و مکانها در استان فارس و بلوچستان به موضوع مهاجرت اجباری ممسنیهای براهویی بلوچ به سیستان مربوط میشود؟ روایات شفاهی رایج بین طوایف ممسنی بلوچ به بروز درگیری بین شاه عباس و سردار محمد خان( یا محمد حسن خان)ممسنی اشاره دارد. شاه عباس محمد خان را به اصفهان دعوت کرد، اما او به دلیل پیری قادر به مسافرت نبود و پسرانش را پیش شاه عباس فرستاد. پسران محمد خان پس از دیدن شاه به ممسنی برگشتند و به پدرشان گفتند شاه عباس می فرماید چهل بره بور(رنگ طلایی) برایم بفرستید. محمد خان به پسرانش گفت، منظور شاه چهل دختر است، و ما نباید خواسته پادشاه را براورده کنیم. ممسنیها تصمیم به مهاجرت از فارس گرفتند، و شاه عباس دستور داد سپاهی به فرماندهی پسر (یاخواهر زاده اش )به نام عیدو، ممسنیها را تعقیب نماید. عیدو در مسیر کوچ ممسنیها با انها روبرو شد و پس از جنگی با محمد خان صلح کرد و دختر او را به همسری انتخاب کرد و همراه و متحد ممسنیها گردید. طایفه عیدوزهی ممسنی براهویی نتیجه این ازدواج می باشد. در واقع قلعه های ده مرده واقع در استان فارس همگی یاد مان های جنگ ممسنیها با شاه عباس را در خود جای دادهاند. خرابه های قلعه ده مرده ها(ده مردون) در شمال روستاهای چناربرگ و گویم واقع در جاوید لله ممسنی قرار دارد. غار چهل دختران (اشکفت چهل دخترون) مشرف به قلعه ده مردهها است. گفته می شود که تا سال های اخیر تیر و کمان و تبر های جنگی در این ناحیه یافت می شد. جی.پی. تیت از قلعه چهل دختران سیستان در بیست و پنج مایلی سه کوهه مرکز طایفه سرابندی نام می برد. سرابندی بزرگترین طایفه ممسنی سیستانی است. در استان فارس قلعه کوهستانی صعب العبوری به نام تبر در نزدیکی جهرم قرار دارد که در زمان ناصرالدین شاه قاجار از سال 1275 تا 1294هجری قمری به محل استقرار راهزنی به نام فضل علی تبدیل شده بود. کوه ده مرده و سنگر اسکندری واقع در پیرامون قلعه تبر و نحوه تسخیر آن جنگ شاه عباس و اسکندر ممسنی را تداعی می نماید. آنچه جالب توجهاست در بالای قلعه تبر ،کوهی به نام ده مرده وجود دارد که روبروی آن سنگر اسکندری واقع است. در سال 1294 قوام الملک شیرازی به دستورشاهزاده فرهاد میرزا معتمد الدوله به قلعه تبر حمله کرد، فضل علی بوسیله گلوله توپ کشته و سرش بریده شد. طوایف ده مرده در ایران و کشورهای مجاور، همواره در کنار طوایف مختلف ممسنی تبار : بلوچ و سیستانی به سر بردهاند. نظرات پژوهشگران خارجی و عمدا انگلیسی درباره آنها متفاوت و متناقض می باشد. جی.پی تیت از اعضاء کمیسیون مرزی ایران و افغانستان از سال 1903 تا 1905 در اشاره به ده مرده های سیستان آنها را از نمری های سند قلمداد کردهاست، در حالیکه سروان وارد همکار تیت در گزارش رسمی دیگری از ده مردهها به نام بلوچ یاد می کند. یکی از روایات شفاهی ده مرده های سیستان حکایت از این دارد که آنها پس از وقوع جنگ بین ایلات منگل و گرگیج از چاگی (منطقه ای در پاکستان) به سیستان امدهاند.هم اینک اکثریت جمعیت چاگی با ممسنی های براهویی است. نام منطقه چاگی بلوچستان برگرفته از نام روستای چوگی ممسنی و تیره ای به همین نام می باشد. محله چوگی شیراز به دلیل سکونت چوگی های ممسنی در آنجا معروف است. واژه چاگی در گویش لری ممسنی به دلیل تحول صوت ا به او به چوگی تبدیل شدهاست. جامع ترین تحقیقات در باره طایفه ده مرده به سعی و کوشش حاج رمضانعلی(مشهور به میرزا محمد) ده مرده بزرگ این طایفه در سیستان و از علاقمندان به تاریخ منطقه انجام گرفتهاست . نامبرده جهت روشن کردن هویت قومی این طایفه، نامه هایی به تعدادی از بزرگان طوایف بلوچ و ده مرده در افغانستان و پاکستان ارسال کردهاست و پاسخ های دریافتی در نوع خود جالب و بیانگر نظرات مختلف و ناهمگون در مورد اصل و نسب ده مردهها می باشد. به استناد این مکاتبات، سردار علی مردان خان لوار زهی ممسنی ساکن افغانستان و وکیل محمد گرگیج، ده مردهها را از قوم بلوچ و میر عبدالقادر نوشیروانی از خاران پاکستان و امیر حمزه ملکی ده مرده و همچنین عبدالرحیم ده مرده از افغانستان، ده مردهها را از کیانی های سیستان محسوب کردهاند. حاج مازالله دهمرده فرزند حاج علی خان از کدخدا یان طایفه ده مرده در بیرجند و قاینات، ده مرده را بلوچ نهتانی می داند و تبارش را بر اساس شجره نامه ای به عبدالله ابن عباس از طایفه هاشمی عرب منتسب می نماید. به عقیده حاج رمضانعلی ده مرده، د ه مردهها در جنگ بین قبایل منگل و سنجرانی که در منطقه چاگی(چاغی) رخ داد، از سنجرانیها حمایت کردند و میر بولان از اجداد وی مرید خان منگل را، به تلافی قتل شاهدوست خان سنجرانی از پای درآورد. پس از این واقعه، ده مردهها به سیستان آمدند. حاج رمضانعلی، ده مرده را طایفه ای مستقل می داند و از وابستگی قومی آن به ممسنی اظهار بی خبری می نماید. واژه ده مرده در زبان فارسی و پشتون به معنی پر زور و قدرتمند می باشد. در ادبیات فارسی موارد زیادی از کاربرد این واژه بوسیله شعرایی مانند سعدی و مولوی وجود دارد. نام طایفه ده مرده ممکن است با نام طوایف چادرنشین داهی و مردی قوم پارس و یا داهی های سکایی پارتی مربوط باشد. برخی ایلات ایران باستان مانند مردیها همزمان در فارس (حدود ممسنی ) و مازندران و گرگان به سر می بردند . آنطور که از نام ده مرده بر می آید، خاستگاه اولیه این طایفه در استان فارس و هسته اصلی آن همان تیره ده مرده ممسنی بودهاست، و شاید هم نام ده مرده از نام طایفه مردی پارسی باقی ماندهاست. صرف نظر از اینکه ریشه و وجه تسمیه واژه ده مرده چه بودهاست، به نظر میرسد هسته اصلی ده مردهها از ممسنی بودهاست که بعدا تیرهها و طوایف دیگری با خاستگاه بلوچ و سیستانی و افغانی به آنها پیوستهاند. اگر برخی ده مردههای ممسنی الاصل با گذشت روزگاران زاد و بوم خود را فراموش کرده باشند، امری طبیعی است. حافظه تاریخی برخی از ریش سفیدان ده مرده به ویژه در سیستان افغانستان، وابستگی آنها به رستم پهلوان نامدار ایرانی را که در تبار شناسی ممسنی جایگاه برجسته ای داشته، فراموش نکردهاست.
امیرحمزه کیانی ده مرده فرمانده عمومی جهادی علی شیر خدا از ولایت هلمند افغانستان در این باره می گوید: "بعضی موی سفیدان مایان می گویند که ده مرده از نسل و نژاد رستم زال – زابلستان میباشد."
طایفه شه بخش سیستان و ممسنی
طایفه شه بخش یکی از طوایف بلوچ ساکن در سیستان وبلوچستان هستند که ....
طایفه شه بخش از طوایف بلوچ است که در استان سیستان و بلوچستان ایران زندگی می کنند. نام این طایفه تا زمان رضاشاه اسماعیل زهی بود و به دستور دولت به شه بخش تغییر یافت. اسماعیل نیای طایفه شه بخش فرزند محمدحسن خان ممسنی بود.در زمان نادرشاه گروهی از طایفه لر ممسنی از شیراز استان فارس به فرماندهی سردار محمدحسن خان برای ایجاد امنیت و حفظ مرزهای شرقی ایران به بلوچستان رفتند و در آنجا ساکن شدند.
معروف ترین سردار این طایفه سردار جمعه خان اسماعیل زهی است، که در جنگ جهانی اول به نبرد با واحدهای ارتش انگلستان در بلوچستان برخاست و تلفات سنگینی به آنها وارد نمود، و در زمان رضاشاه مدتی با سیاست های دولت وقت مخالفت کرد و سرانجام تسلیم شد و در سال 1335 ش درگذشت.
نياي خوانين شه بخش محمدحسن خان ممسني از فرماندهان سپاه نادر در لشكركشي به هندوستان بوده است. محمدحسن خان و بخشي از ممسني ها پس از بازگشت از هند در بلوچستان ماندند. نام اين طايفه از اسماعيل فرزند محمدحسن خان گرفته شده است.
معروف ترين سردار اين طايفه سردار جمعه خان فرزند سردار جهل خان است . وي فردي وطن دوست و مخالف بيگانگان بود. در جنگ جهاني اول با نيروهاي اشغالگر انگليس در بلوچستان جنگيد.
با برنامه خلع سلاح رضاشاه مخالفت كرد و دستگير و تبعيد گرديد. رضاشاه به دليل سابقه درخشان او در خدمت به ايران طايفه اسماعيل زهي را عفو كرد و نام آنها به شه بخش تغيير يافت. سردار جمعه خان در سال 1335 ش وفات كرد. فرزندش سردار نعيم خان به جاي او سرپرست طايفه گرديد.
-
طوایف بلوچستان، ایرج افشار سیستانی
-
تاریخ بلوچستان، محمودهمت
-
حکایت بلوچ، محمود زند مقدم
براهويي و ممسنی
سرزمين باستاني سيستان،خاستگاه خاندان رستم قهرمان نامدار ايران ،در تاريخ ايران زمين جايگاه ويژه اي دارد.ممسني ها كه خود را وارثان بلافصل رستم مي دانند،از دوران سلسله كياني متعلق به عصر حماسي تاريخ ايران تا عهد ملوك كياني حاكم بر سيستان،كه از زمان يعقوب ليث صفاري تا زمان قاجار بر سيستان حكومت مي كردند،ازمرزداران و مدافعان اين بوم و بر بوده اند.
طوايف مختلف ممسني تبار ساكن در سيستان و بلوچستان ايران ،به زبان هاي بلوچي و سيستاني سخن مي گويند.ايل ممسني يا محمد حسني مستقر در بلوچستان پاكستان به زبان هاي بلوچي ، براهويي و اردو، و ممسني هاي جنوب افغانستان به زبان هاي بلوچي،فارسي و پشتون صحبت مي كنند.
بخشي از ممسني ها ي سيستاني در زمان هخامنشيان در استان فارس ساكن شدند و در طول هزاران سال روابط بين ممسني هاي فارس و سيستان ادامه داشت .در دوره صفوي ايل ممسني مقيم استان فارس قدرتمند ترين ايل جنوب ايران بود.در زمان شاه عباس كبيردر حدود بيست هزار ممسني تحت رهبري سردار محمد خان ممسني از استان فارس به سيتان و بلوچستان مهاجرت كردند.براهويي هاي ممسني تبارسيستان و بلوچستان، بازماندگان همان مهاجرين اند كه كه به دليل سكونت بين قوم براهويي،با گذشت زمان ،زبانشان تغيير كرده و براهويي ناميده مي شوند.
تاريخ سياسي براهويي ها از زمان نادر شاه شروع مي شود.اشرف افغان پس از شكست از نادر و در حين فرار به سوي افغانستان بوسيله ابراهيم خان براهويي كشته شد.نادر پس از رسيدن به حكومت ايران ، نصير خان براهويي را به حكومت بلوچستان منصوب كرد.بعد از قتل نادرشاه در سال 1160قمري ، نصير خان براهويي به كمك شهباز خان ممسني حكومت محلي مقتدري در بلوچستان تشكيل داد.
اكثريت براهويي هاي مقيم سيستان ايران ،از تير ه هاي ايل ممسني هستند و در سيصد سال اخير از متحدين طوايف سيستاني هم تبار خود، يعني شهركي ها و سرابندي ها بوده اند.
سردار علي خان حاكم بومي سيستان از طايفه سرابندي ممسني ،در سال 1269قمري پرچم ايران را برفراز مركز حكومتي اش در سكوهه سيستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدين شاه به دنبال بروز درگيري بين سران خاندان سرابندي ،با اعزام لشكري به سيستان ،تعدادي از بزرگان سرابندي و شهركي را دستگيرو به تهران تبعيد كرد و حكومت اين ناحيه را به امير علم خان حشمت الملك سپرد.
در 1287 حكومت ناصرالدين شاه راي كميسيون مرزي ايران و افغانستان با حكميت انگليسي ها را در خصوص تقسيم سيستان بين ايران و افغانستان پذيرفت ،و سرسپردگي حكومت قاجار به بيگانگان را اثبات كرد.
با وجوديكه اميران خاندان علم براي سيستاني ها حاكماني بيگانه و غاصب محسوب مي شدند،مردم سيستان براي حفظ امنيت منطقه و پاسداري از مرزهاي ايران كه همواره در معرض حملات راهزنان افغاني قرار داشت، ناچار به همكاري با حكومت قائنات و سيستان بودند.
سردار جمعه خان در سن 14 سالگي در كنسولگري روس در سيستان مشغول به كار شد.در آن زمان روسيه از ايران، و انگليس از افغانستان حمايت مي كردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئوليت سرپرستي طايفه براهويي سيستان و حفاظت ازبخشي از ناحيه مرزي رابه عهده گرفت.
در زمان مظفرالدين شاه ،محمد عليشاه و احمد شاه قاجار،حكومت مركزي ايران بسيار ضعيف بود وعملا" نفوذي در مناطق ايلياتي و نواحي مرزي نداشت.بخشي ازناحيه مرزي ايران و افغانستان كه حوزه استحفاظي سردار جمعه خان بود از نا امن ترين اين مناطق محسوب مي شد.
سردار جمعه خان با كمك نفرات تحت فرمانش كه بيشتر آنها از تير ه هاي براهويي ممسني بودند، به مدت 60 سال آرامش و امنيت را در منطقه وسيعي كه از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.در يكي از زد و خوردهاي بين سردار جمعه خان و راهزنان افغاني،هفتاد نفر از انان كشته شدند.
سردار جمعه خان در آغاز كار فرماندهي واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها اين واحدها به پاسگاه هاي امنيه و ژاندارمري تبديل شدند.مركز فرماندهي پاسگاههاي مرزي در سفيدابه مستقر بود. با شكل گيري ارتش نوين ايران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.
سردار نظر جان و رحيم خان از ديگر بزرگان براهويي بودند كه در عمليات مرزي و مبارزه با سارقين و راهزنان مسلح افغاني ، با سردار جمعه خان همكاري مي كردند.
به دليل تلا ش هاي بي وقفه سردار جمعه خان در برقراري امنيت و سركوب مهاجمين افغاني،حكام سيستان و قائنات بارها از حكومت مركزي درخواست تشويق ايشان را نمودند. مدال شجاعت اهدايي از طرف مظفر الدين شاه قاجار به او از قديمي ترين نشان هاي افتخار دوران خدمت نظامي اش مي باشد.در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دليل شايستگي در انجام امور محوله بارها مورد تشويق قرار گرفت.
چندين ابلاغ تشويقي سردار جماخان بوسيله ارفع الممالك(1299 -1301 ) اولين حاكم دزداب،و جانشين او امير معصوم خان خزيمه علم ملقب به حسام الدوله امضاء شده است.
روستاي دزداب در اولين سفر رضاشاه به سيستان و بلوچستان به زاهدان تغيير نام يافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقي را طي كرد.بعد از گذشت چندين سال زاهدان به عنوان مركز فرمانداري سيستان و بلوچستان انتخاب شد.
استقرار حكومت رضاشاه باعث ايجاد تحولات عميقي در منطقه گرديد.برنامه خلع سلاح و اسكان عشاير و تغيير لباس منجر به بروز در گيري هايي در سيستان و بلوچستان گرديد.اجراي دستورات دولت رضاشاه براي سردار جمعه خان كه خود سرپرستي براهوي هاي چادر نشين را بعهده داشت،كاري دشوار بود،كه توانست با اتخاذ تدابير لازم به صورتي مناسب آنها را اجرا نمايد.
رحيم خان مالكي رييس پاسگاه لوتك ،و از بستگان سردار جمعه خان به دليل مخالفت با طرح اسكان عشاير و از بين بردن سياه چادرها ،و عدم اجراي دستور كشف حجاب و كوتاه كردن موي دختران از اجراي دستورات سرهنگ مكري سرپيچي كرد.رحيم خان جهت جلوگيري از درگيري بين واحدهاي نظامي خودي و نيروهاي اعزامي از مركز، به افغانستان رفت.پس از پادرمياني سردار جمعه خان ودرخواست تعديل برنامه ها ي دولت ،رحيم خان به ايران برگشت.
در نظام جديد ارتش رضاشاه ، سردار جمعه خان از نايب امنيه به ستوان دومي تغيير درجه داد و عناوين سرداري و خاني او طبق مقررات جديد حذف گرديد.در سال 1317شمسي درجه ستوان يكمي ارتش را دريافت كرد.
در سال 1318 عده اي از دشمنان او با ارسال گزارشات مغرضانه،وي را متهم به حمايت از قيام سردار جمعه خان اسماعيل زهي بر عليه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت يكسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دليل نبود دلايل مستند در سال 1319 وي را تبرئه كرد.
گفتني است سردار جمعه خان اسماعيل زهي رييس طايفه بلوچ اسماعيل زهي ممسني الاصل بود،كه در جنگ جهاني اول با انگليسي ها جنگيد.در زمان رضاشاه با نيروهاي دولتي درگير شد و پس از شكست به شيرار تبعيد گرديد.پس از اين واقعه طايفه اسماعيل زهي ،به دستور دولت، شه بخش ناميده شد.
در سال 1328 شمسي درجه سرواني سردار جمعه خان به او اعطا گرديد و در سال 1335در سن 97 دسالگي با درجه سرگردي از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر پربار درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ايران ،در خدمت به ميهن سپري كرد.
سردار جمعه خان نه تنها سربازي فداكار و مرزداري ميهن دوست بود،بلكه همواره به مشكلات مردم و مسائل افراد طايفه براهويي رسيدگي مي كرد.از كارهاي ارزشمند او تشويق اهالي به فرستادن فرزندانشان به مدارس براي سوادآموزي و كسب علم بود .
پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزند برومندش سردار رحمان خان كه خود از مامورين نظامي و از همرزمان پدرش بود، وظيفه خطير رسيدگي به امور تيره هاي مختلف براهويي را با كمك و مشورت بزرگان ساير تيره ها انجام مي داد. شادروان رحمان خان كه فردي مردم دار بود ،در سال 1363شمسي درگذشت.